پایگاه خبری تحلیلی صبح تهران | sobheterhan.com

كدخبر: ۴۰۵۵۱
تاريخ انتشار: ۲۵ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۵:۰۹
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان
دل نوشته های یک معلم

مهدی فتحی - دبیر ریاضی ناحیه یک سنندج: سر کلاس بعد از کمی خوش و بش با شاگردانم بلند شدم ، ماژیک را برداشتم تا درس توان را به آنها تدریس کنم . در وسط بحث دو تا مربع بعنوان محل پایه کشیدم و بر روی هر کدام از آنها یک دایره کوچک بعنوان محل توان رسم کردم و بین شان یک علامت ضرب گذاشتم . آخر قصد داشتم ضرب اعداد تواندار را برایشان تشریح کنم . وسط بحث مثالی آورده و گفتم که این دو عدد توان دار را مانند یک ساختمان در نظر بگیرید که طبقه همکف آن ، که همان پایه ها هستند بعنوان پارکینگ ، و طبقه اول آن هم همان توان ها باشند... می خواستم به آنها  بیاموزم که پایه و توان باهم در ارتباط هستند و در عین حال قوانین حاکم بر هر قسمت تا حدودی با هم فرق می کند. مثالم را اینگونه ادامه دادم که مثلا طبقه اول بدون وجود دیوارها و ستون های پارکینگ استحکام چندانی ندارد؛  در عین حال داخل پارکینگ ماشین پارک شده است و در طبقه اول مردم زندگی می کنند. در اینجا یکی از بچه ها حرفم را قطع کرد و گفت: آقا اجازه ؛ این خانه حیاط ندارد ؟ گفتم چرا عزیزم اما حیاط خلوت دارد و خانه جنوبی است ! یکی دیگر از بچه ها گفت خب درب که دارد ؟ گفتم : بله جانم . هم درب ورودی دارد و هم درب ماشین رو...

در اینجا بود که موج سوالات شروع شد و من نیز تعمدا همراه با سوالاتشان جلو رفتم . اینها سوال و جواب هایی بود که هر یک دانش آموزان می پرسید:

- خانه چند متری است ؟ 120 متر زیربنا و 80 متر حیاط

- پارکینگش چند متری است ؟  حدود 80 متر

- طرف مستاجر است یا صاحبخانه ؟ صاحبخانه است .

- اعضای خانه چند نفر هستند ؟ 4 نفر ، پدر ، مادر ، یک فرزند دختر و یک پسر

- کلاس چندم هستند ؟ پسر کلاس پنجم و دختر مهد کودک

- ماشینشان چیست ؟  دو تا ماشین دارند . یک سمند که دست پدر است و یک پراید که دست مادر

- شغل شان چیست ؟ مردکارمند بانک است و زن معلم

- خانه شان کلا چند طبقه است ؟ همان یک طبقه و پارکینگ .

- وضعشان خوب است ؟ قطعا وقتی خانه و دو تا ماشین و دو نفر کارمند هستند وضع شان بد نیست .

 -و...

خلاصه آنقدر پرسیدند تا اشباع شدند و دیگر سوالی برایشان باقی نماند . و چون دیگر مطلبی برای گفتن نداشتند پرسیدم: خب اگر سوال دیگری مانده بپرسید. وگرنه برویم سراغ ادامه مطلب .

دیگر کسی سوالی نپرسید . البته شاید هم دیگر رویشان نمی شد که بپرسند . من شروع به ادامه درس کردم. و قس علیهذا...

من فقط دوتا مربع و دو تا دایره کشیده بودم . ولی این برایم جالب بود که تجسم کودکانه آنها تا کجا پیش رفت ؟ و دیگر اینکه اکثریت قریب به اتفاق پرسش های این کودکان در مورد معیشت و نیازهای اولیه یک زندگی ساده بود. این نشان می‌داد رویاهای این کودکان را تا چه حد محدود شده ، فراری شدن دانش آموزان از مطالب درسی و پیدا کردن روزنه ای برای بردن بحث ها به حاشیه؛ نشان از نا کارآمدی سیستم آموزشی و پرورشی حاکم بر این کودکان و همچنین نا همخوانی کتاب‌ها و مباحث درسی آنها با نیازهای روزشان دارد .

مطالب درسی که باید دانش آموز برای یاد گرفتن آنها احساس نیاز کند هیچ گاه به حاشیه کشیده نخواهد شد  و دانش آموز برای فراگیری آن هر کار که از دستش بر بیاید دریغ نخواهد کرد.

بی شک ساعت ها نشاندن دانش آموزان در کلاس های تئوریک و بی فایده نتیجه ای بهتر از این در پی نخواهد داشت . و معلم نهایت هنرش می تواند این باشد که کلاس را کنترل کرده و درس را به دانش آموزان تحمیل نماید . و دست آخر هم با یک امتحان نمایشی و نمره ها و آمارهای فرمالیته آنها را به پایه بالاتر بفرستد . هر چقدر هم که نمرات معلمان به واقعیت نزدیک باشد باز نمی توان از فرمالیته بودن نمرات و آمارها طفره رفت .  چون...

 " خانه از پای بست ویران است "

و کار چندانی هم از دست معلمان بر نمی آید . باید از بنیاد تغییری اساسی در این سیستم مریض و نمایشی آموزشی و تربیتی حاکم بر کشور داده شود . و با مطالعات و تحقیقات میدانی در بطن جامعه و شناختن نیازهای روز کودکان ، خانواده ها و آحاد مردم ، سیستم آموزشی کشور از نو پایه ریزی شود . یک یا چند نفر نمی توانند بر اساس آنچه که صلاح می دانند برای یک جامعه 13 میلیونی تصمیم گرفته و برنامه ریزی نمایند . بلکه باید طبق آنچه جامعه می طلبد عمل کرده و کتب درسی و موضوعات آنها برای دانش آموزان تالیف و ارائه شود .

پس هر کدام تقصیر ها را به گردن دیگری نیاندازیم و دانش آموزان را به مثابه توپ فوتبال به همدیگر پاس کاری نکنیم. و فکری اساسی و عملی برای کودکانی که چشم امیدشان به معلمان و مدیران و فرادستان آموزشی کشور و همچنین مسئولان و کارگزاران نظام است نا امید نکرده و آینده شان را به تباهی نکشانیم . و آنچه را که امروزه در بطن جامعه می بینیم دوباره در آینده برایشان رقم نزنیم.فراری شدن کودکان و دانش آموزان از درس و کتاب و مدرسه بزرگ ترین معضل هر جامعه است و غفلت از این موضوع به قیمت نابودی آن جامعه تمام خواهد شد . در این شک نداشته باشم.

لذا ما معلمان نیز بعنوان اجرا کننده محض این سیاست های نادرست و نا کارآمد ، قطعا بیشتر از سیاست گذاران آموزشی و پرورشی مقصر نباشیم ، کمتر از آنها مقصر نیستیم . مع الوصف لازم است در آنچه که به زور از دانش آموزان مان می‌خواهیم ، تأمل بیشتری کرده و قدری نیازهای آنها را هم درک کنیم . و درک کنیم که دنیای آنها با دنیایی که ما برای آنها ساخته ایم و یا می خواهیم به زور هم که شده برایشان بسازیم در خیلی از موارد در تناقض است . پس هوشیار باشیم و خود را مدیون و مؤاخذه این کودکان و همچنین آیندگان نکنیم .

 

send بازدید از صفحه اول
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
Bookmark and Share
* نام:
ايميل:
* نظر: